حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
80
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
كه به اصل راستين خويش بازگردم . زيرا تو مرا از آتش آفريدى و آتش به اصل آتش باز مىگردد . سرنوشت و اختيار ( تصرف ) در دستان توست . « 1 » 12 . و گفت : پس از آنكه يقين يافتم كه دورى و نزديكى يكى است . از دورى تو هيچ باكى ندارم . من اگر رانده شوم ، دورى يار من است . پس چگونه رانده شوم درحالىكه عشق وجود دارد . تو را سپاس در كسب اخلاص ناب كه به بنده پاكى دادى كه غير تو را سجده نكند . 13 . موسى ( ع ) و ابليس در عقبه كوه طور به هم رسيدند . موسى ( ع ) گفت : اى ابليس چه چيز تو را از سجده بازداشت . ابليس گفت : ادعاى من نسبت به معبود يگانه مرا بازداشت . و اگر آدم را سجده مىكردم هر آينه مثل تو بودم . چون تو را يك بار بانگ زدند : « انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ » « 2 » نگريستى . مرا هزار بار بانگ زدند كه آدم را سجده كن و من براى ادعاى خود سجده نكردم . « 3 »
--> ( 1 ) . باز گويد : « ابليس » بين آدم و خداوند نبود ، چون بين اين دو فاصلهاى نيست . اگر ابليس « موحد » بود از سجده سر برنمىتافت ، چون موحد در حضور حق « غيرى » نمىبيند . ابليس ندانست كه آدم « فعل » خداست . كه فعل خدا ، آيينه خداست . اگر به اين آينه نگاه كرده بود ، او را در ذات « او » مىديد . چنانچه حلاج گويد : « ما نظرت الى شيئى الا رأيت اللّه فيه » ( من هيچ چيز نديدم كه در آن خدا را نديده باشم ) . ( همان ) . ارادت تو در من به روزگاران بسيار برمىگردد . در اينجا از تقدم مشيت خويش بر آدم ، دم مىزند . درحالىكه خداوند بنابر حديث مشهور « لولاك لما خلقت الكون » قبل از او به محمد ( ص ) انديشيده است و شكل ظاهر آدم جز شكل محمد ( ص ) نيست و بعد استدلال مىكند تو مرا از آتش آفريدهاى . به گفته ماسينيون اين نافرمانى به شيوهء فاسقانى كه به راه خويش نمىروند و منتظر بهانهاى براى نافرمانى هستند ( همان ) لذا چون صادق نيست مىگويد سرنوشت و اختيار در دستان توست . يعنى در گزينش خداوند ، ارزيابى مىكند ( همان ) . ( 2 ) . اعراف ، آيه 143 ؛ به كوه بنگر . ( 3 ) . مناظرهء ابليس و موسى : وقتى موسى از نزد خداوند بازگشت ، ابليس به او گفت : اى موسى آيا مىدانى كه در واقع من بودم كه با تو صحبت مىكردم ؟ موسى حيرتزده بر خود لرزيد ، ولى خداوند به او گفت : « اين ملعون را از خود بران ، عادتش بر اين است كه با قديسين چنين كند . » بقلى گويد : ابليس سه بار حضرت عيسى را وسوسه كرد ، دو بار به او گفت : « تو خداى روى زمينى » و يك بار به او تلقين كرد تو « خالق آسمان و زمينى » . جبرئيل و بعد ميكائيل و آنگاه اسرافيل با عزرائيل براى نجات عيسى ( ع ) شتافتند و ابليس را در اعماق چاه مغرب زمين ، به زنجير كشيدند و تحت مراقبت ششصد هزار فرشته قرار دادند . و بعدها ، ابليس به عيسى گفت : مىخواستم با تو همان كنم كه با آدم كردم » روزبهان ادامه مىدهد كه همهء گفتههاى ابليس جز